چرا مقام معظم رهبری لباس بلوچی پوشیدند؟

برای دیدن این فایل به آدرس رجوع کنید

http://ferghenews.com/index.php?page=viewnews&id=3999


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۸/٦ توسط امید


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۸/۱ توسط امید

سوره حجرات آیه 10

«انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم»

 

 

(آیت الله وحید خراسانی)

 

به نظر من اگر در دورترین نقطه دنیا به خانه یک سنی تجاوز بشود مثل این است که در شهر قم به خانه یک مرجع تقلید شیعه تجاوز بشود. به همان نحوی که دفاع از خانه مرجع تقلید شیعه لازم است دفاع از خانه سنی هم لازم است.

منبع کتاب علل پیدایش مذاهب اربعه-آیت الله رضا زاده

 


 



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٧/٢٢ توسط امید

افسران - می خواستم در یخچالو باز کنم، امام موافق بود ولی تندرو ها نگذاشتن!!


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/۱٤ توسط امید

 

سؤال: اخیراً  با sms یا ایمیل، اذکاری ارسال می‌کنند که مثلاً ۸ یا ۹ بار بگویید و برای ۸ یا ۹
نفر بفرستید، ۹ روز دیگر یک خبر خوش می‌شنوید و اگر انجام ندهید یک بلا می‌بینید؟ آیا
صحت دارد؟

 

پاسخ:

خرافه پرستی و گناه است.

این روش ترویج خرافه‌گرایی در زمان‌های
گذشته که تکنولوژی ارتباطات فاقد پیشرفت امروز بود و بالتبع گستردگی ارتباط و فرافکنی
بسیار محدودتر بود نیز رایج بود. بدین صورت که در کاغذی می‌نوشتند: کسی چنین و چنان
خواب دید، پس از روی این نوشته ده بار بنویسید و به ده نفر بدهید و اگر ندهید چنین
می‌شود و اگر ندهید چنان خواهد شد.



ادامه مطلب

من چشمم که می‌افتاد به این جمعیت گاهی اوقات تنم می‌لرزید، می‌گفتم پروردگارا! من در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم....

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب طی دیداری با واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی فرمودند:

بنده اعلام کرده‌ام و حالا هم به شما برادران عزیز دارم عرض می‌کنم من تابع حجت شرعی‌ام. یک روزی بود بنده در مسجد کرامت مشهد نماز می‌خواندم، منبر می‌رفتم، سخنرانی می‌کردم بعد از نماز، منبر یعنی نمی‌رفتم می‌ایستادم صحبت می‌کردم. چشمم به این جمعیت که می‌افتاد آن جمعیت در مساجد مشهد نظیر نداشت، یعنی مسجد پدر خودم که پنجاه سال بود نماز می‌خواند بعد از نماز ایشان می‌آمدند برای مثلاً فرض کنید که صحبت من بود گوش کنند یا نماز ما و آن اجتماع مسجد ما ده برابرِ مثلاً اجتماع مساجد معروف و معتبر مشهد بود، تمام این مساجدی که بود مشهد، بدون استثناء. یک اجتماع عظیمی از در و دیوار، واقعاً از در و دیوار جمعیت همین‌طور می‌چسبیدند که بیایند نماز و بیایند گوش کنند آن حرفهای ما را.

من چشمم که می‌افتاد به این جمعیت گاهی اوقات تنم می‌لرزید، می‌گفتم پروردگارا! من در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم؟ این همه مسجد خالی شد تو مشهد که مسجد ما پر شد. آخر من چطور جواب این‌ها را بدهم؟ واقعاً تنم می‌لرزید. بار‌ها با خودم فکر می‌کردم در آن وقت که از این کارهائی که دارم می‌کنم، نماز می‌خواندم و تفسیر می‌گفتم و حدیث روی تخته می‌نوشتم و از این کارهائی که آن وقت‌ها جدید بود، نو بود اینکار‌ها، جاذبه داشت، می‌گفتم بیایم کنار، منصرف بشوم و اینکار‌ها را نکنم که این جمعیت یک خرده‌ای، بعد فکر می‌کردم که خب آن نهیب تکلیف وظیفه و این‌ها که آیا مثلاً جایز هست جایز نیست.

خب منی که تنم از فرضاً چند هزار آدم می‌لرزیده، آن روز، حالا چند میلیون آدم را رو دوش من سوار کردند و بنده باید این‌ها را از این پل صراط عبور بدهم مگر می‌شود این کار. مگر بنده حاضرم بدون احراز تکلیف شرعی کاری بکنم والله حاظر نیستم و نخواهم کرد. آن چیزی را که احراز کردم آن را عمل می‌کنم ولو تمام عالم با او مخالف باشند. آنی را که احراز کردم که خلاف است عمل نمی‌کنم ولو تمام عالم بر طبق او بیایند بگویند که اینکار باید انجام بگیرد.
 


خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود    ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار      به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"      خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده   خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست   خدا کند که مریضی من دوا نشود

مقام معظم رهبری(حفظه الله)


حاج آقا دکتر محمدی  به بیان خاطره‌ای به نقل از حاج آقا «صدیقی» (امام جمعه موقت تهران و از شاگردان آیت‌الله

 

بهاءالدینی) پرداخت و گفت:«صدیقی به حضرت آیت‌اله بهاءالدین گفت ، آقای من سفر حج را در پیش دارم شما 

سفارشی ، دعایی ، درخواستی ندارید و آقای بهاءالدین فرمودند: من یک دعایی دارم ؛ در کوچه  بنی‌هاشم همان جایی

 

که مادرم حضرت فاطمه را سیلی زدند شما بروید و از خدا بخواهید که دعای من مستجاب شود ، همین. و من به  مدینه

 

رفتم . اما سفارش آقا را فراموش کردم و در مکه بودم که یادم آمد آقا سفارش دعا داشته‌اند دوباره به مدینه برگشتم و

 

دعا کردم که خدایا دعای آقای بهاءالدین مستجاب شود (از این مساله فقط خود خبر داشتم)

 

وقتی به قم آمدم و خدمت آقا شرفیاب شدم آقا فرمودند ، حالا دیگر سفارش من را در مدینه فراموش می‌کنی و

 

به مکه می‌روی و برمی‌گردی...!من هم عذر خواستم و حسابی شرمنده شدم و بعد به آقا گفتم ، آقا دعایتان مستجاب شد .

 

گفتند: بله ، خدا را شکر دعای من مستجاب شد. بعد گفتم آقا لطف بفرمایید که اگر مانعی ندارد مضمون دعایی که داشتید

 

را بیان کنید ، آقا نپذیرفتند و من خیلی سماجت کردم و بالاخره آقا فرمودند : من دعایی کردم که آیت‌الله خامنه‌ای خدمت

 

حضرت امام زمان(عج) برسند که خدا را شکر این دعا مستجاب شد و آقا سیدعلی آقا خدمت ولی عصر رسیدند.»

داغ کن - کلوب دات کام برچسب ها: آقا سیدعلی آقا خدمت ولی عصر رسیدند ، آیت الله بهاءالدینی ، آیت الله بهاء الدینی ، کاظم صدیقی ، دعای آیت الله بهاءالدنی برای مقام معظم رهبری ، دعای آیت الله بهاءالدنی برای آیت الله خامنه ای ،


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۸ توسط امید

بدون شرح !! (طنز)


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۸ توسط امید

 

یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند؛

اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٤ توسط امید

در این خطبه حضرت علی علیه السلام به غفلت و بی‌توجهی مردم پرداخته است و با بیان شرایط سخت پس از مرگ، انسان را از غفلت برحذر داشته است . حضرت می‌فرماید:

" فَإنَّکُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ ماتَ مِنْکُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ، وَ سَمِعْتُمْ وَ اطَعْتُمْ؛ اگر مى‌دیدید آنچه را که مردگانتان پس از مرگ دیده‌اند، بی‌تابى مى‌نمودید و وحشت و اضطراب بر شما چیره مى‌شد ."

حتما همه شما در قبرستان، هنگام دفن میتی حضور داشته‌اید. در آن حال فردی را نظاره‌گریم که تا ساعاتی قبل زنده بود و قادر به انجام هر کاری بود ولی اکنون به موجودی بی حرکت و خاموش تبدیل شده است . البته این حالات، ظاهر امر است چرا که در باطن اتفاقاتی در حال رخداد است که ما نمی‌بینیم و میّت آن وقایع را درک می‌کند. بر اساس روایات، در این حال آن فرد داد و فریاد هم می‌کند اما کسی نمی‌شنود. حضرت علی علیه السلام در این فراز به این نکته اشاره می‌کنند که شما که زنده هستید متوجه نمی‌شوید چه بر سر آن مرده می‌آید و اگر می‌دیدید به وحشت و اضطراب می‌افتادید.

حال این سوال پیش می‌آید که چرا انسان پس از مرگ دچار وحشت و اضطراب می‌شود؟!

 



ادامه مطلب

پنج مرزبان ایرانی در 17 بهمن سال گذشته توسط گروهی مرسوم به جیش‌العدل ربوده و به خاک پاکستان منتقل شد که در ایام تعطیلات نوروز اخباری مرتبط با کشته شدن دانایی‌فر منتشر شد. بعد از آن با رایزنی‌های انجام شده چهار مرزبان آزاد شده و به خاک کشور بازگشتند اما در مورد دانایی‌فر گروه جیش‌العدل اعلام کرد که امکان انتقال جنازه وجود ندارد و بعضی از اخبار هم حاکی از زنده بودن این مرزبان دارد.

 

در سفر رئیس جمهور به استان سیستان و بلوچستان روز 26 فروردین 93 خانواده مرزبان دانایی فر در جلسه دیدار با ایثار گران و نخبگان حاضر شدند و در لحظه آغاز سخنرانی رئیس جمهور همسر و فرزند چند ماه این مرزبان نزد او رفتند و گفتند شما ما را از یاد برده اید و برای آزادی و یا روشن شدن وضعیت همسرم کاری نمیکنید من امید به زنده بودن شوهرم دارم و نام فرزند خود را امیدرضا گذاشته ام تا پدرش برگردد و انتظار دارم همان گونه برای آزادی دیگر مرزبانان تلاش کردید برای شوهرم هم تلاش کنید ...



رئیس جمهور در پاسخ دستی بر سر فرزند جمشید دانایی فر کشید و گفت ما تلاش خود را می کنیم...

این در حالی است که نه تنها رئیس جمهور حتی هیات همراه هم یادی از این خانواده داغ دیده نکردند و حتی مطلع شدیم شهیندخت مولاوردی معاون رئیس‌جمهور در امور زنان به همراه دختر حسن روحانی با خانواده مولوی عبدالحمید و احمد نارویی دیدار و درگذشت مولوی احمد نارویی را به خانواده آنها تسلیت گفتند.

آیا این عمل باعث آزرده شدن خانواده مرزبان غیور سیستانی و دیگر خانواده شهدای استان که در حوادث تروریستی استان داغ دیده اند نشده است ؟

آیا این عمل خود باعث تبعیض قائل شدن بین شیعه وسنی در استان نیست ؟ 

ما را ببخش گروهبان که هنوز نمی دانیم که تو زنده ای یا شهید شده ای، در حالی که بارها اشراف اطلاعاتی مان را در مسایل داخلی و منطقه ای به رخ جهانیان کشیده ایم. ما را ببخش که عبدالمالک تروریست را در ارتفاع ده هزار پایی از سطح زمین شناسایی و دستگیر می کنیم، ولی در مقابل آتش کینه برادر کوچکش عبدالرئوف تروریست که تو را هدف قرار داد، کاری از دستمان بر نمی آید. آخر می دانی؟ در آن فقره لازم بود اشراف اطلاعاتی مان را به رخ برخی بکشیم.

تنها کاری از دست ما بر می اید دعا کردن برای سالم بودن جمشید دانایی فر و بازگشت وی به نزد خانواده اش می تواند باشد.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٢/٩ توسط امید

     

 

اینا پاهاشون رو دادن که ما راهشون رو ادامه بدیم 

مگه نه؟

حق اونا این نبود 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٢/٩ توسط امید

 

سختی روزگار,حکایت سختی روزگار,سختی زندگی

 

مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست. استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه‌اش پرسید؟ل
آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت: خیلی شور و غیرقابل تحمل است.
استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت: همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه‌اش پرسید؟
مرد گفت: خوب است و می‌توان تحمل کرد.
استاد گفت شوری آب همان سختی‌های زندگی است. شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود. سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه آن را تعیین می‌کند پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٢/٩ توسط امید

 

شعری که می سرایم ، از عشق جان بسوزد  

 آن جان که عشق رهبر، بر سینه اش بدوزد

 

 

 

ای رهبر عزیزم ، از عشق خود چه گویم    

جانم ز عشق تو سوخت ، جانان بیا به سویم

 

 

 

الحق که لایقت بود ، ای سید حسینی         

گشتی برای مردم ، رهبر پس از خمینی

 

 

 

نامت شبیه حیدر ، عمامه و عبایت            

من قنبر تو باشم ، من را بکن غلامت

 

 

 

دست تو گرچه لمس است ، دستت بده به دستم    

ای کاش روح دستت ، آید درون دستم

 

 

 

شاید که پرتو ماه ، بر صورتت نشسته             

اینگونه می درخشی ، ای روح دل شکسته

 

 

 

با لرزش صدایت ، بغض تو را شنیدم                 

از عشق دیدن تو ، هفت آسمان دویدم

 

 

 

پیمان دشمنی را ، با دشمن تو بستم             

زیرا که باده دادی ، از باده ی تو مستم

 

 

 

هم بیعت حسینم ، هم بیعت امیرم            

 یک جان بگو به جانم ، لب تر کنی بمیرم

 

 

 

تونایب امامی ، بر ما محبتی کن                 

از انتظار یاران ، این جمعه صحبتی کن

 

 

 

او آفتاب و رویت ، مهتاب چشم حضرت       

خورشید آسمان او ، تو ماه عصر حسرت

 

 

 

در آخر کلامم ، یک جمله را بگویم             

یک آرزو برایم ، لبخند تو به رویم

 


  • دانلود کتاب | بیا اینجا
  • ساعت فلش

    کد ذکر ایام هفته